به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند

ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند

همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین

تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند

زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین

مرا برای دیدن سر شکسته می برند

تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم

غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند

ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود

ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند

سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست

ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند

برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو

تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند

دوباره از غم و رنج و عذاب یا اللّه
شده ‏است دیده ی زهرا پرآب یا اللَّه

سخن ز بى کسى یک امام مظلوم است
که هست غربتِ او بى حساب یا اللّه

سخن ز هادى دین قبله ‏کریمان ‏است
عزیز فاطمه و بوتراب یا اللّه

تمام عمر به ‏زندان،‏چو جدِّ خود موسى(ع)
کشیده محنت و درد و عتاب یا اللَّه

براى حفظ وجود امید مظلومان
نموده غربت و غم انتخاب یا اللَّه

شبیه حضرت حیدر ندارد او یاور
سلام او شده است بى جواب یا اللّه

ز تربت و حرم مادرش چو دور افتادشده است بیتِ امیدش خراب یا اللَّه

غمى که عسگرى از یاد آن فغان دارد
« امام هادى و بزم شراب یا اللَّه »

به پشت مرکبِ دشمن چنان عرق مى‏ریخت
که کرد خشم تو را در شتاب یا اللّه

به غیر عسگرى از ماتمش نمى‏گرید
که هست صاحب غم آن جناب یا الله

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم

من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا

از بهر اهل دل رسد از نام من بوی بلا

گرچه نیم از چهارده معصوم امّا اطهرم

از بعد آنان از همه پیمغبران هم برترم

شاگرد درس عصمت زهرای اطهر بوده ام

آئینه جمع فضائل بهر حیدر بود ه ام

داغ پیمبر دید ه ام و از داغ او دلخون شدم

همراه اشک مادرم گریان شدم محزون شدم

دیدم تنش روی زمین مانده است و امت غافلند

تا اینکه غصب حق کنند از پیروان با طلند

دیدم به سمت اهل نار افتاده هیزمهای کین

دیدم زبانه می کشد آتش به روی باب دین

همراه مادر بود ه ام با او در آتش آمدم

از بهر حفظ مادرم خود را به آتش می زدم

مادر برای حفظ دین می سوخت بین شعله ها

درس فداکاری به من آموخت بین شعله ها

با چشم خود دیدم چسان فضه مددکاری نمود

یک دُرِ خون آلود ه را از زیر دست و پا ربود

دیدم که مادر پشت در افتاده پر پر می زند

گر چه میان خون بود فریاد حیدر می زند

با صورت نیلی شده با پهلویِ غرقه بخون

با سینه ای زخمی شده از باب خانه زد برون

دامان بابا را گرفت اما عدو نامرد بود

سنگینی تیغ و غلاف از دست او طاقت ربود

دستش ز کار افتد وشد در کوچه ها نقش زمین

از این زمین خوردن شده حیدر امیرالمومنین

خلّوُ ابْنُ عمّی ناله اش در لحظه ای دشوار بود

تنها در آنجا مادرم با حیدر کرار بود

گفتا اگر نفرین کنم بر پا قیامت می شود

جانم فدای ماندن امر امامت می شود

بابای من پیغام داد ای دخت طاها صبر کن

جان علی نفرین مکن با ظلم اعدا صبر کن

آری دو صد کرب و بلا من در مدینه دیده ام

من ریشه ی هر زخم را در زخم سینه دیده ا م

در کوفه رفتم صورتی غرقاب خون شد قاتلم

دیدم سر بشکسته ی بابا و پر خون شد دلم

دیدم که او را مثل مادر نیمه ی شب می برند

مولای عالم را غریب از پیش زینب می برند

از بعد او دیدم حسن رزمش شده زخم زبان

نی از عدو محنت کشید او زخم دید از شیعیان

در خانه اش ایمن نبود بیرون خانه جا نداشت

یک پا رکاب و همنفس سوگند بر زهرا نداشت

گر چه دلش از کودکی پر آتش و صد پاره بود

اما چه گویم زهر کین چه با گل زهرا نمود

گفت بیا ای خواهرم طشتی بیاور در برم

پاره جگرها را ببین اینهاست نذر مادرم

با لخته های خون او من انس دارم ای خدا

از غصه تشییع او من بیقرارم ای خدا

عباس آن روح ادب با من نگفت آخر چه شد

با من نگفت از تیر کین تابوت با پیکر چه شد

من در تمام درد ها بسیار کردم شور و شین

اما دلم خوش بود دارم دلبری مثل حسین

این دل خوشی را عاقبت دست خدا از من گرفت

دارو ندارو هستییم را کربلا از من گرفت

بعد علی اکبر که شد صد پاره جسم اطهرش

دیدم به زیر سم اسب افتاده قاسم پیکرش

دیدم علمدار حسین مشکش تهی از آب شد

تا تیر بر چشمش نشست چشم فلک بی تاب شد

دیدم علم افتاده و بشکسته پشت دلبرم

دیدم پس از سقا شده غارت تمامی حرم

دیدم سه شعبه تیر را اندر کمان حرمله

دیدم گلوی کودکی گشته نشان حرمله

من در وداع آخرین دادم به دست دلبرم

پیراهن کهنه که بود از دستباف مادرم

لبهای او خشکیده و پیشانی اش بشکسته بود

در قتلگاه دیدم عدو بر سینه اش بنشسته بود

دیدم اشاره می کند برگرد زینب در حرم

جان می دهی گر بنگری در پنجه ای موی سرم

من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام

بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام

شام غریبان دیده ام بازار کوفه دیده ام

از دیدن راس حسین برنیزه ها رنجید هام

آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود

آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود

امشب پی عیدی ز شما آمده ام

با قلب شکسته چون گدا آمده ام

حالا که نشد نجف زیارت بروم

بر درگه تو امام رضا آمده ام

این جا که بود مدینه و مکه ی من

محرم شده با سوز دعا آمده ام

ای صاحب این حرم گسترده ببین

در سفره ی تو پی غذا آمده ام

این دست تهی من به تو می گوید

این موقع نیمه شب چرا آمده ام

تا که مرا این شب عیدی بخری

در خانه ی تو با شهدا آمده ام

من هم نفس فداییانت بودم

حالا بنگر که بینوا آمده ام

ای پنجره فولاد تو صاحب اعجاز

بیمارم و دنبال دوا آمده ام

در مسجد ارک منتظر می مانم

امشب پی دعوت از شما آمده ام

ساکن میکده بودم چه کنم رفت ز دست

توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست

عشق تو حفظ شده در دل ما نسل به نسل

به امانت برساندند به ما دست به دست

دست خالی به خدا تا صف محشر نشود

هر که یک دفعه سر راه دو دلدار نشست

من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم

دست حق بر سر زلف تو دل ما را بست

شادم از گریه که مانند تو می گردم من

بهترین نعمت در دو جهان این اشک است

کی فراهم بشود بهر فرج هر چه که نیست

به فدای قدم یار شود هر چه که هست

ساکن میکده بودم چه کنم رفت ز دست

توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست

عشق تو حفظ شده در دل ما نسل به نسل

به امانت برساندند به ما دست به دست

دست خالی به خدا تا صف محشر نشود

هر که یک دفعه سر راه دو دلدار نشست

من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم

دست حق بر سر زلف تو دل ما را بست

شادم از گریه که مانند تو می گردم من

بهترین نعمت در دو جهان این اشک است

کی فراهم بشود بهر فرج هر چه که نیست

به فدای قدم یار شود هر چه که هست

من که مظلوم ترین رهبر دنیا هستم

بعد سی سال پی دیدن زهرا هستم

من که مشهور به فتاحی خیبر هستم

من که در ارض و سما شهره به حیدر هستم

هرچه دیدم در و دیوار، به یادش بودم

چشمم افتاد به مسمار، به یادش بودم

من که سی سال ز هجران رخش خون خوردم

تازیانه به کف هر که، که دیدم مُردم

شعله می دیدم و با خاطره ی گیسویش

ناله کردم که چرا سوخت ز کینه رویش

من همانم که کشیدند مرا در کوچه

حرمتم را بدریدند خدا! در کوچه

من همانم که خجالت زده از زهرایم

او زمین خورد و نشد من به کنارش آیم

نرود از نظرم ناله ی یا فضه ی او

دگر از غنچه ی نشکفته ی شش ماهه نگو

نرود از نظرم پشت سرم می آمد

تا در آن معرکه باشد سپرم می آمد

من چه گویم که چه ها بر سر او آوردند

دست او را ز من غم زده کوته کردند

حق بود شاهد من قلب حزینم چه کشید

سوی زهرای جوانم ببرم موی سفید

بُنَیَّ قتلوک عطشانا

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
دورت بگردد مادرت زهرا بُنَیَّ
من که وصیت کرده بودم با تو باشد
هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ
باور نمی کردم تو را اینجا ببینم
کنج تنور خانه ی اینها بُنَیَّ
هر قدر هم خاکستری باشد دوباره
من می شناسم گیسوانت را بُنَیَّ
با گوشه ی این چادر خاکی بشویم
خون لبت را با نوای یا بُنَیَّ
آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند
ای کشته ی افتاده در صحرا بُنَیَّ
شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم
با این حنا شد صورتت زیبا عزیزم
آبت ندادند و به حرفت خنده کردند
گفتی که باشد مادرت زهرا بُنَیَّ
گفتی زن خولی برایت گریه کرده
حتی به او هم می کنم اعطا بُنَیَّ
جواد حیدری

با خنده ي خود صفاي دلها مي شد

آرامش خاندان طاها مي شد

حنانه ترين دختر اين كاشانه

در كودكي اش مادر بابا مي شد

در جمع برادران خود تا مي رفت

ليلي دل عترت ليلا مي شد

با لهجه شيرين خودش تا مي گفت

بابا بابا بابا غوغا مي شد

در پيش نگاه عمه و بابايش

هر لحظه شبيه تر به زهرا مي شد

وقتي كه به ديدن عمويش مي رفت

عباس به احترام او پا مي شد

پايش روي خاك قبل از آنكه برسد

زير قدمش بال ملك وا مي شد

مأمور نبود ورنه گر ميفرمود

تا كوفه تمام دشت دريا مي شد

صد حيف نشد بماند و رشد كند

ميماند اگر زينب كبري مي شد

یا اباالفضل تویی تاج سرام البنین
پسر فاطمه هستی پسر ام البنین

تو علمدار ترین صاحب پرچم هستی
تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی

تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود
تا تو رفتی همه خیمه شده رنگ کبود

گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس
توشدی آبروی حضرت زهرا عباس

من زینب چه کنم بی تو دراین دشت بلا
من و یک خیمه ی پر کودک و زن درصحرا

دست تو قطع شد و دست مرا می بندند
چشم تو پاره و برگریه ی من میخندند

جگر من شده چون چشم تو پاره پاره
دختر شیر خدا بعد تو شد آواره

ازشکافی که به فرق سر توافتاده
معجر از روی سرخواهر تو افتاده

به همان محکمی ضربت نامرد عمود
خورده ام سیلی ورخساره ی من گشته کبود

توسر نیزه و من محمل بی پرده اخا
سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا

نام سقا دیده ها را خوب گریان می کند
دیده ی پر اشک را سقا چراغان می کند

او بود باب الحسین ذخرالحسین عبدالحسین
عالمی را بر در ارباب مهمان می کند

هرکه می گوید حسین آغوش بگشاید بر او
بر دل سینه زنان لطف فراوان می کند

دست داده تا بگیرد دست هر افتاده را
این اباالفضل است برما لطف و احسان می کند

" خلق می دانند در بهدار ی قرب حسین
دردها رابیشتر عباس درمان می کند"

مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
درقیامت شیعیان راشاد وخندان می کند

دست او بردست زهرا روز محشر دیدنی است
دست اومشکل گشایی از محبان می کند

پیش او ازمعجر زینب سخن گفتن خطاست
این سخن عباس را زار و پریشان می کند

سی شب ماه محرم باید از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدی را نمایان می کند

بسکه دست دلبرم مشکل گشایی می کند
خلق می گویند این سقا خدایی می کند

گرچه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش
اوست دائم با دل من آشنایی می کند

تا بگیرد دست هرکس ناتوان است درجهان
دستهایش از بدن میل جدایی می کند

هر که سوگند ش دهد بر مادرش ام البین
با نگاهی روزی اش را کربلا یی می کند

قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست
بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند

هرکه خواهد حاجتی مردانه ازباب حسین
این ابا الفضل است براو خوش عطایی می کند

بی نیاز از هردو عالم می شود برحق قسم
هرکه بر درگاه این آقا گدایی می کند

آنچنان جا دردل زهرای اطهر کرده است
فاطمه درماتمش صاحب عزایی می کند

چشم او با تیر لب وا کرد وگفت از غصه اش
قطره قطره خون او قصه سرایی می کند

چشم من شرمنده ی لبهای خشک اصغر است
مادرش همراه لالایی دعایی می کند

دست دادم چشم دادم تا رسانم آب را
لیک این مشک است با من بی وفایی می کند

نظر "آقا"جواد حیدری  درباره وضعیت شعر و نوحه آیینی

 
نظر "آقا" درباره وضعیت شعر و نوحه آیینی/ +صوت شعرخوانی

گروه فرهنگی- جواد حیدری از جمله شاعران مدیحه سرای اهل بیت(ع) است که تمام وقت خود را برای سامان‌دهی و انتشار شعرهای شاعران جوان کشور که کمتر دیده می‌شود، گذاشته است.

انتشارات "آرام دل" که با انتشار کتاب‌های شعر در میان شاعران و مداحان کشور شناخته شده است از جمله فعالیت‌های حیدری است که با توصیه بزرگان عرصه مداحی همچون حاج منصور ارضی شروع به کار کرد.

ایام شهادت سالار شهیدان (ع) بهانه‌ای شد تا گفتگویی با این شاعر و مداح اهل بیت(ع) انجام دهیم که بیشتر حول محور فعالیت‌های انتشارات "آرام دل" بود. آفت‌های مداحی و اخلاق شاعری و مدیحه‌سرایی اهل بیت(ع) نیز جمله نکاتی بود که در این گفت‎وگو به آن اشاره شد:

شعرهای دست‌اول شعرای اهل بیت (ع) را منتشر کردیم

با توجه به فعالیت‌های گسترده‌ای که شما در زمینه شعر و مداحی دارید مشکلی که امروز در بعضی از هیات‌های مذهبی با آن مواجهیم شعرهایی ضعیفی است که خوانده‌ می‌شود، و بعضا مایه وهن آل الله (ع) است. به نظر می‌رسد یکی از دلایل خواندن شعرهای ضعیف این است که شعر خوب به دست مداحان نمی‌رسد.

ببینید، ما انتشارات «آرام‌ دل» را كه راه‌اندازي كرديم، نيت‌مان همين بود. ما طي سال و در هر مناسبتی كتاب منتشر می‌کنیم، فقط محرم و صفر و فاطميه نيست. شما ربيع‌الاول هم از ما مجموعه شعر مي‌بينيد. كاري كه ما كرديم، اين بود كه اشعار چاپ‌ نشده شعرا را مي‌زنيم.

آفتي كه در بحث كتاب شعر هست، اين است كه گلچين مي‌زنند. گلچين‌هاي اول خوب است، گلچين‌هاي بعدي مي‌شود گلچيني از اين گلچين‌ها. يعني مي‌بيني يك شاعر، پنج تا شعر خوب دارد و اين در 20، 30 كتاب تكرار مي‌شود. الحمدلله به مدد اهل بیت(ع) و یاری خود شعرا، اين حلقه را شكستيم و مي‌شود ادعا كرد كه هيچ‌جا از شعراي اهل‌بيت، اين‌قدر شعر دست اول چاپ نكرده است.

بعضا شنیده می‌شود که هر مداح مشهوری برای خودش شاعر دارد و تنها شعرهای او را می‌خواند، یعنی خود را ملزم می‌داند که شعرهای او را بخواند حالا هر شعری که باشد، ضعیف یا قوی...

به نکته مهمی اشاره شد، این موضوع به آفتي در ميان مداح‌ها تبدیل شده است، كه خيلي هم بد است، اینکه هر مداحی تصور کند بايد شاعر مخصوص به خود را داشته باشد خوب نیست. حاج‌منصورآقا مي‌گفت: «ما شاعر اهل‌بيت(ع) داريم، شاعر حاج‌منصور و حاج‌سعيد كه نداريم»، براي همين وقتي مي‌بينند با يك نوجوان و جوانی که قريحه‌اي دارد و شعری می‌گوید با همان مشهور مي‌شوند.  البته اين موضوع فراگير نيست و در بعضي‌ها هست، ولي اين بعضي‌ها تريبون و پخش سي.دي گسترده دارند. البته آنها هم  بعضا مراجعه به كتب خوب دارند.

ما طي سال‌هايي كه شاعري و ذاكري كرده‌ايم، خيلي وقت‌ها شده یک کتاب را فقط برای يك شعر خوبی که داشته خريديم. الان با اين وبلاگ‌هايي كه هست، شعر خوب را خيلي راحت مي‌توانند پيدا كنند کافی است که یک جستجو کنند.

شاعران شهرستان را شناسایی کردیم

شاعران شهرستان چه سهمی از فعالیت‌های شما دارند؟

لطفي كه خدا در بحث «آرام ‌دل» به ما كرد، اين بود كه شعراي اهل‌بيت(ع) شهرستاني را كه شايد اشعارشان كمتر به دست كسي مي‌رسيد، شناسايي كرديم كه لطف امام‌حسين(ع) بود.

بعضی از این شاعران را معرفي كنيد.

مثلاً آقاي "ايوب پرندآور" از جهرم است كتابي دارد به اسم «رباعي‌هاي كبود، دوبيتي‌هاي نيلي». رباعي‌هاي ايشان را ديده بوديم و دنبالش مي‌گشتيم و سر از جهرم درآورديم و ديديم از بچه بسيجي‌ها و جبهه‌اي‌هاست كه يك حلقه شعر اهل‌بيتي در جهرم فارس دارند. كتاب ايشان را چاپ كرديم، بيش از 500 دوبيتي و رباعي فقط در موضوع مرتبط با حضرت‌زهرا(س) گفته كه اگر نگوييم بي‌نظير، حقيقتاً كم‌نظير است. ايشان در رباعي سرآمد است و كسي مثل ايشان را نداريم.

«بر حرمت عصمتش مرا مي‌بخشند/ بر چادر عفتش مرا مي‌بخشند/ آنان كه مرا شراب شعرش دادند/ يك روز مرا به عترتش مي‌بخشند» يا «عشق از طربي لم‌‌يزلي مي‌گويد/ از جلوة عشقي ازلي مي‌گويد/ قلبي كه گره به مهر مولا خورده/ با هر ضربان علي‌علي مي‌گويد».

البته اینطور نیست که فقط دو بيتي و رباعي بگويد، اما در اين زمينه قَدَرتر است، گرچه در غزل و قالب‌هاي ديگر هم شعر مي‌گويد، بعضي وقت‌ها در بعضي از رباعي‌هايش كار يك غزل را كرده است.

«من قصه تازيانه‌ات را چه كنم؟/ اين آتش و دود خانه‌ات را چه كنم؟/ نيلوفر نيلي من اي ياس سپيد/ خط‌هاي كبود شانه‌ات را چه كنم؟»

همين‌طور دوستان ايشان كه اسامي آنها الان در ذهنم نيست و يك حلقه شعر دارند.

اگر شما به "غزل- ‌مرثيه" امسال ما كه همان «بورياي شعر» است، نگاه كنيد، اكثراً متعلق به ايشان است.

بچه‌هاي كرج هم حلقه‌ خوبی دارند كه گرچه قدمت دور هم جمع شدنشان زياد نيست، ولي شعراي اهل‌بيتي خوبي هستند. بچه‌هاي ساوه، آقاي ذاكري كه كتاب «نه سال عاشقي» براي حضرت اباالفضل(ع) دارد.

«ماه از بس كه سراپاي تو بوسيدن داشت/ تیر با تير سر بوسه رقابت مي‌كرديم». یک "غزل مصیبت"دارد كه خيلي قشنگ است و خيلي‌هاي ديگر. حتي از دزفول، آقاي رَمي، آقاي بشيري‌نيا، از شوش دانيال آقاي حيدري آل‌كثير.

شعراي ترك هم دارید؟

ما هنوز نتوانسته‌ايم وارد قسمت آذري‌زبان‌ها شويم، چون يك مقدار حيطه تخصصي است و ما هم با این زبان آشنایی نداریم اما با آقاي كلامي و دوستان ديگر رابطه داريم. اگر به كتاب‌ها و وبلاگ‌هاي آنان مراجعه كنيد، اشعار خيلي خوبي پيدا مي‌كنيد.

يكي ديگر از آفات، آفت شعر نو خواندن است، نه شعر نو به معني شعر نيمايي. یعنی شعري كه كسي نخوانده باشد و من براي اولين بار بخوانم. يك وقت حاج‌منصورآقا اين كار را مي‌كند، حاج‌منصور است. به قول خودش مي‌گفت: «صبح آرام شعر مي‌گفت، شب يا فرداي آن 69 بيت شعر را از حفظ مي‌خواندم». ايشان كارهايش را كرده و به قول معروف گندم‌هايش را آسياب كرده، حالا دارد شعر از رو مي‌خواند، نو به نو مي‌خواند. ما خودمان همين كتاب‌هايي را كه چاپ كرده‌ايم، مي‌خوانيم. بعضي وقت‌ها هم کتاب‌های سال‌های قبل را مي‌خوانيم. كتاب خوب دارد زياد مي‌شود، شاعر خوب هم دارد زياد مي‌شود. اما چيزي كه ما بايد به آن بپردازيم و ديگر منبع ندارد و با ملازمت، ممارست و نشست و برخاست درست مي‌شود، اخلاق شاعري اهل‌بيت(ع) است.

براي به دست آوردن اين كتاب‌ها بايد به كجا مراجعه كنند؟

همان انتشارات «آرام‌ دل» كه همه مي‌دانند. میدان انقلاب خیابان شهداي ژاندارمري، البته قبلا مهستان بودیم اما فضاي آنجا عوض شد، به مجل جدید آمدیم.

سايت هم داريد؟

متأسفانه نه، ايرادي كه به ما وارد است، همين سايت است، يعني اگر سايت بزنيم، لااقل از اين طريق به دست كساني كه كتاب‌هاي ما به دستشان نمي‌رسد، مي‌رسد.

تیمی که الان با آنها کار می‌کنیم مشتمل بر 100 شاعر است

شما الان چند شاعر شناسایی و معرفی کرده‌اید؟

ببنید، تيمي كه الان با انتشارات «آرام ‌دل» كار مي‌كند، چيزي حدود بيش از 100 تا شاعر هستند كه بعضي از آنها براي بعضي از مناسبت‌ها شعر ندارند. شايد بتوانم بگويم بيشتر كساني كه در جلسه شعرای آئینی خدمت مقام معظم رهبري رسیدند، به‌واسطه اين انتشارات شناخته شده‌اند، مخصوصاً از شهرستان‌ها. بوده‌اند دوستاني كه ما آنها را نمي‌شناختيم، اما شعرهاي خوبي داشته‌اند، با اين همه واقعاً اول راه هستيم. ان‌شاءالله اگر مراكز فرهنگي و سيستم‌هاي دولتي كه آقا گفتند كمك بدهند، مي‌شود سازماندهي خوبي براي شعراي اهل‌بيت(ع) انجام داد.

بودجه‌های دولتی برای کمک به اینگونه تشکل‌ها چگونه است؟

متأسفانه بودجه‌اي كه الان چه در وزارت ارشاد و چه در حوزه هنري به شعر اختصاص داده شده است، به نظر نمي‌رسد كه در اين قسمت خوب خرج شده باشد. يك حكايتي هست که راست هم هست اين است كه شاعري مريض شده بود، هر دكتري آوردند خوب نشد. يك دكتر حاذق آوردند. پرسيد: «چه كاره‌اي؟» جواب داد: «شاعرم». پرسيد: «تازگي شعر گفته‌اي؟» جواب داد: «بله». گفت: «بخوان ببينم». شعر را كه خواند آهي كشيد و انگار همه دردش از بين رفت. دكتر گفت: «حالا خوب شدي؟» گفت: «آره». دكتر گفت: «خداحافظ!» شاعر اگر شعرش عرضه نشود، حالا اين عرضه يا به اين صورت است كه مداحي آن را بخواند و يا شعرش به‌طور مستقل يا در كنار شعراي ديگر چاپ شود، پيشرفتي كه بايد، پيدا نمی‌كند و حالت كسالت در شاعري به او دست بدهد.

اين چيزي كه قديم‌ها رسم بود كه بگذار وقتي پير شدي ديوان اشعارت را چاپ كن، با نظر آقا نمي‌خواند، آقاي زماني مي‌گفت آقا به جوان‌ها توصیه می‌کنند که شعرهايتان را چاپ كنيد.

تاکید رهبر معظم انقلاب بر نوحه

در مورد ديدار با آقا هم بفرماييد.

ديدار با آقا، زحمت آشيخ جواد زماني بود. قبل از اين جلسه هم ايشان خيلي زحمت كشيد و مراحلي را طي كرديم تا رسيد به اينكه يك جلسه خدمت آقا برويم. آن جلساتي كه آقا با گروه‌هاي مختلف مي‌گذارند. آقاي آشيخ رضا جعفري، آقاي لطفي، آقاي عرب‌خالقي، آقاي برقعي، آقاي شرافت، آقاي لطيفيان و... بودند. در آن جلسه وقتي آقاي زماني توضيح داد كه شعراي كشور هستند كه براي هيئات شعر مي‌گويند، آقا گفتند خيلي خوب است و قرار شد جلسه‌اي در خدمت آقا باشيم. در آن جلسه  آقا نكته‌ قشنگي گفتند كه فقط شعر نيست كه وضع خوبي ندارد، الان نوحه هم وضع بساماني ندارد. آقا روي نوحه‌ها خيلي تكيه كردند.

ما شعراي قَدَري داشته‌ايم مثل حاج‌مهدي خرازي «رحمة‌الله‌عليه» يا حاج‌مهدي تعجبي مشهور به آواره همداني يا حاج جعفر رسول‌زاده متخلص به آشفته. اينها با اينكه شاعرند، اما عمرشان را براي نوحه گذاشتند و مي‌گويند نوحه از شعر مهم‌تر است. آقا در صحبت‌هايشان خيلي روي نوحه تكيه مي‌كردند. خيلي از خواننده‌ها شعر خوب انتخاب كرده‌اند و جلوي آقا خوانده‌اند اما آقا گفته‌اند نوحه‌ات خيلي خوب بود. آقا روي سبك نوحه و مضامين نظر دادند و مي‌گويند بايد پيام داشته باشد. شعر را تو مي‌خواني و مردم گوش مي‌دهند، ولي نوحه را كه مي‌خواني، مردم مي‌شنوند و جواب مي‌دهند و اين نوحه‌ها بیشتر در ذهن‎شان مي‌ماند. بعد از دستوري كه آقا دادند، سه سالي طول كشيد كه ما خدمت آقا رسیدیم. جلسه خيلي خوبي بود، گرچه نيت و درخواست‎مان از آقا اين بود كه فقط ايشان براي ما صحبت كنند و مباني مرثيه و اشعار آئيني را بگويند كه به شعرخواني هم رسيد اگرچه آقا مختصري صحبت كردند، ولي در مجموع آنچه كه بايد گفته شود فرمودند و خيلي با سعه‌صدر آن جلسه را تحمل كردند، چون شعرخواني خيلي طول كشيد. ايشان خيلي با صبر و حوصله و متانت گوش دادند و تشويق‌هايشان هم حركت نويي را در شعرا ايجاد كرد.

مرحوم آرام مصداق شاعر سوخته اهل بیت(ع) بود

شما در سخنان خود به اخلاق شاعری اشاره کردید در این موضوع طبیعتا شاعران دنبال الگو هستند مصداق مشخصی که بتواند الگوی شاعران شود، کیست؟

مرحوم حاج‌آقای آرام؛ شايد زمانی که پيش او مي‌رفتي، «ط» را «ت» مي‌نوشت اما واقعا بچه‌ها بايد حاج‌آقا آرام را مي‌ديدند و  اخلاق شاعري که همان اخلاق نوكري اهل‌بيت(ع)،  آن هم با امتياز بالا، يعني مخلصِ مخلصِ مخلص، سوختة سوختة سوخته، می‌دیدند.

وقتی كتاب «كشته اشك» حاج‌آقای آرام را چاپ كرده بوديم، به يكي از علما نشان داديم كه هم محدث بود، هم اديب، هم فيلسوف و هم حكيم، اصلاً هرچه بگويم دارد، اسم نمي‌برم. تا كتاب را جلويش گذاشتم، گفت: «اين سوخته اينها را گفته». این شعر معروف ایشان که « نديده عاشقت شدم نمي‌دونم چه مي‌شه/ هرچي مي‌گه حسين حسين دلم كه سير نمي‌شه» يك تركيب مربع زبان ساده است. حاج آقا مي‌گفت: «وقتي اين را مي‌گفتم جيغ مي‌زدم، گريه مي‌كردم و يك هفته مريض شدم»، يعني مي‌سوخت و مي‌گفت.

اخلاق شاعري مهم است و نبايد با چيزهاي ديگر اشتباه شود. امثال من ضعف داريم. نبايد يادمان برود كه اخلاق شاعري همان اخلاق نوكري امام‌حسين(ع) است. هيچ فرقي ندارد. ما نوكر نوكرهاي امام‌حسين(ع) هستيم.

شعرا بايد در قسمت‌هايي كه مي‌خواهند شعر بگويند، مطالعه كنند. ما اگر مثلاً ندانيم امام‌باقر(ع) را چگونه به شهادت رساندند و مادر ايشان چه كسي بوده؟ چگونه به دنيا آمده و فضايل و مناقبش چيست، نمي‌توانيم شعر خوب بگوييم. اين همان ماده خامي است كه آقا اشاره داشت. ايشان بهترين منبع براي فضايل گفتن را زيارت جامعه كبيره معرفی کردند. يكي از نكاتي كه در جلسات شعرا و خواننده‌ها بر آن تأكيد مي‌كنيم و مي‌گوييم اگر كسي اين كتاب را 20 بار هم بخواند، دفعه بيست و يكم هم مطلب جديد گيرش مي‌آيد، مثلا مفاتيح‌الجنان شيخ‌عباس قمي است. مي‌گوييم مفاتیح را به عنوان كتاب مطالعه كنيد. نه اينكه فقط مراجعه كنيد برای ادعیه آن مثلاً دعاي توسل يا دعاي كميل يا هر چيز ديگرش؛ پر از مطلب است. ما زيارت جامعه ائمة‌المؤمنين(ع) را داريم كه پر از روضه‌ مستقيم و غيرمستقيم است.

اين چيزها كمبود شعراي ماست. ذوق و قريحه را خدا داده. به قول آقا بايد شكرگزار اين ذوق و قريحه خداداد باشيم و كفران نعمت نكنيم. كفرانش اين است كه آن را خوب پرورش ندهيم و بارور نكنيم و از آن خوب استفاده نكنيم و به همان شيوه ابتدايي كه آن را بدهم يك مداح بخواند، كفايت كنم و ديگر جلوتر نروم و مطالعاتم را بيشتر نكنم و پيش نبرم. 

شعرخواني جواد حيدري

 

وقتي خدا به خلقت تو افتخار كرد

ما را براي نوكريت اختيار كرد

 

كشتي هيچ‌كس به دل ما محل نداد

اما حسين آمد و ما را سوار كرد

تا داغ تو جگر بخراشد به سينه‌ها

برق نگاه تو دل ما را شكار كرد

 

گر روضه‌ات نبود كه ما دين نداشتيم

دين را براي ما غم تو استوار كرد

 

جانم فداي آنكه تمامي عمر خويش

بر درگه تو خدمت بي‌انتظار كرد

 

هرگز ز ياد حضرت زهرا نمي‌رود

يك لحظة كسي كه براي تو كار كرد

 

دنيا و آخرت همه مديون زينبيم

ما را صداي ناله او بي‌قرار كرد

 

گيرم كه گريه‌ها شده مرهم به زخم تو

بايد به داغ ساقي لشكر چه كار كرد؟

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاستافضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماستاقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیتدست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاستبوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهددستهایت آیه های سفره دار هل اتاستامتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه استچونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاستصف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهدبوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاستگر خدا قسمت کند یک بوسه بر دستت زنیمما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواستای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاکباعث گرمی بازار مناجات خداستای که ساعتها میان سجده می گفتی خدابنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاستتا که دست تو به سوی آسمان می شد بلندحق ندا می داد وقت استجابت بر دعاستپینه پیشانی ات العفو گو تا محشر استاشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاستای که می دادی قسم حق را به نام فاطمهخاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاستحیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیمکمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاستگرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کردحسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاستدر اطاعت بهترین و در عبادت برتریندست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاستمی توانستی به هم ریزی تمام خصم رالیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساستای برادر بر امامین و عموی نُه امامعَمّی العباس ذکر دائم آل عباستمایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلمبیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواستفوق ایدیهم یداللهی که فرموده خداوصف دست توست که بالاترین دستهاستحضرت سقا مه هاشم، تماشای رختکاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباستلقمه لقمه از غذای روز تاسوعای توارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاستبرعلی سوگند ای حیدر جمال علقمهروز تاسوعای تو روز غدیر کربلاستروز تاسوعا حوائج را برآورده کنیمچون که عاشورا فقط هنگامه شور و عزاستمادرت ام الفضائل حضرت ام البنینفاطمه است و دومین همسنگر شیر خداستمادرِقامت رشید چار سردار رشیدمادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاستمرتضی خواهان او شد از دعای فاطمهگوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاستدر مدینه می نماید مادری بر زائراندست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاستدر فراق قبر زهرا، تربت ام البنیندر مدینه باعث آرامش دلهای ماستروزگاری که شود آباد گلزار بقیعبیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاستای برادرهای تو باب الحوائج بر همهشیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاستمادرت وقت سفر فرمود بر اخوان توپاسداری از حریم دخت زهرا باشماستهمچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنیدلحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاستاین وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشتدید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمینتو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست***جواد حیدری***

آتش چقدر رنگ پریده ست در تنور
امشب مگر سپیده دمیده ست در تنور
این ردّ پای قافله ی داغ لاله هاست؟
یا خون آفتاب چکیده ست در تنور؟!
این گلخروش کیست که یک ریز و بی امان
شیپور رستخیز دمیده ست در تنور؟
چون جسم پاره پاره ی در خون تپیده اش
فریاد او بریده بریده ست در تنور
از دودمان فتنه ی خاکستری، خسی
خورشید را به شعله کشیده ست در تنور
جز آسمان ابری این شام کوفه سوز
خورشید سربریده که دیده ست در تنور
دنبال طفل گمشده انگار بارها
با آن سر بریده دویده ست در تنور!
امشب چو گل شکفته ای از هم، مگر گلی
گلبوسه از لبان تو چیده ست در تنور؟
در بوسه های خواهر تو جان نهفته است
جانی که بر لب تو رسیده ست در تنور
آن شب که ماهتاب تو را می گریست زار
دیدم که رنگ شعله پریده ست در تنور
***محمد علی مجاهدی(پروانه)***

از تنور خولی امشب می رود تا چرخ نور
آفتاب چرخ حسرت می برد بر این تنور
گرنه ظاهر شد قیامت ، ور نه روز محشر است
از چه رو کرد آفتاب از جانب مغرب ظهور
این همان نور است کز وی لمعه ای در لحظه ای
دید موسای کلیم اله شبی در کوه طور
این همان نور خدا باشد که ناگردد خموش
این همان مشکوة حق باشد که نایابد فتور
مطبخ امشب مشرقستان تجلی گشته است
زین سر بی تن کزو افلاک باشد پر ز شور
از لبان خشک و از حلقوم خونی گویدَت
قصه کهف و رقیم و رمز انجیل و زبور*** پارسای تویسرکانی (پارسا)***

ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
دورت بگردد مادرت زهرا  بُنَیَّ
من که وصیت کرده بودم با تو باشد
هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ
باور نمی کردم تو را اینجا ببینم
کنج تنور خانه ی اینها  بُنَیَّ
هر قدر هم خاکستری باشد دوباره
من می شناسم گیسوانت را  بُنَیَّ
با گوشه ی این چادر خاکی بشویم
خون لبت را با نوای یا  بُنَیَّ
آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند
ای کشته ی افتاده در صحرا  بُنَیَّ
شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم
با این حنا شد صورتت زیبا عزیزم
آبت ندادند و به حرفت خنده کردند
گفتی که باشد مادرت زهرا  بُنَیَّ
گفتی زن خولی برایت گریه کرده
حتی به او هم می کنم اعطا  بُنَیَّ
***جواد حیدری***


 

 

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت
دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست
امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست
صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست
گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم
ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست
ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک
باعث گرمی بازار مناجات خداست
ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا
بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند
حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست
پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست
حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم
کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست
در اطاعت بهترین و در عبادت برترین
دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست
می توانستی به هم ریزی تمام خصم را
لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست
ای برادر بر امامین و عموی نُه امام
عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست
مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم
بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترین دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت
کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست
لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو
ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه
روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین
فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست
مادرِقامت رشید چار سردار رشید
مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست
مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه
گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست
در مدینه می نماید مادری بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین
در مدینه باعث آرامش دلهای ماست
روزگاری که شود آباد گلزار بقیع
بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست
ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه
شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید
لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست
این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت
دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین
تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست