مرثيه حضرت زهرا
گل اگر از کمرش تا بخورد می شکند
یا اگر غصه ی خود را بخورد می شکند
همه زیبایی گل در گرو گلشن اوست
گل اگر چشم و نظرها بخورد می شکند
به نوازندگی باد خزان حساس است
گل اگر ساقه ی آن پا بخورد می شکند
گل لطیف است و ضعیف است و نحیف است و نحیف
گل به آئینه هم حتی بخورد می شکند
وجه تشبیه قشنگی ست ، گل آئینه بود
در جدل ها بزند یا بخورد می شکند
جای گل بین در خانه و دیوار که نیست
سر گل بر در و لولا بخورد می شکند
قافیه های غزل نیز شهادت بدهند
وزن شعرم اگرم وا بخورد می شکند
"بنوسید بر حاشیه ی برگ شقایق
گل تاب فشار در و دیوار ندارد"
پهلویی در وسط مخمصه ای گیر کند
- در و دیوار به هم تا بخورد - می شکند
دنده های قفسه سینه اگر میخ دری
وسط سینه ی گل جا بخورد می شکند
گوشواره که به یک لاله ی گوشی بند است
ضربه آهسته هم حتی بخورد می شکند
بوی خون می رسد از این غزل و میگویم
گل اگر از کمرش تا بخورد می شکند
نه فقط نیمه ی شب چشم ترم میسوزد
بلکه از غربت حیدر جگرم میسوزد
یاد آن روز که آتش ثمرم را سوزاند
هر کجا می نگرم دور و برم میسوزد
مادری تشنه لبم جرعه ی آبی بدهید
کام عطشان و بسی شعله ورم میسوزد
دو سه ماهی ست که در بستر خود تب دارم
بی سبب نیست اگر بال و پرم میسوزد
به خدا دست خودم نیست ، حلالم بکنید
تا می آیم بنشینم کمرم میسوزد
لگد و ضربه ی در کار به دستم داده...
پا به پایم دل محسن پسرم میسوزد
هرچه من میکشم از زیر سر دیوار است
بعد سیلی همه شب زخم سرم میسوزد
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا صِدّیقَةُ الشَّهیدَة
در را شکستند.............با کینه توزی قلب حیدر را شکستند
ای اهل عالم ..............آئینه ی روی پـیـمـبـر را شکستند
با ضربه ی پا...............نامردمان پهلوی مادر را شکستند
مادر زمین خورد...........یعنی غرور مرد خیبر را شکستند
با زورِ قنفذ..................در کوچه ها بازوی "کوثر" را شکستند
دیوار کوچه..................آری شهادت میدهد سر را شکستند
نوكرارباب و مخلص اهل بيت